تبليغاتX
".*تنها*."

".*تنها*."

.:بازی با رنگها بسیار زیبا و آرامش بخش است،به شرطی که از آن برای رنگ کردن همدیگر استفاده نکنیم:.

ای خدای....(پست ثابت)

 ای خدای پاک بی انبازویار                                     

                                                دست گیروجرم مارا درگذار 

یاد ده ماراسخن های رقیق                                  

                                              که تورارحم اورد ان ای رفیق 

ادم خاکی زحق اموخت علم                                  

                                             تابه هفتم اسمان افروخت علم

نام وناموس وملک رادرشکست  

                                                                                        

                                            کوری ان کس که باحق درشک است


                                                                                       **مولوی**

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 16:30  توسط هستی  | 

تنهایی.......


کفاره ی چیست این همه تنهایی؟

                                                    این همه باران غم چرا

چرااشک درچشمانم خانه کرده

                                                    چرالبخندم گم شده

چرانگاهم پرشده ازدلتنگی

                                                   چراقاصدک پیامی ندارد

چراشقایق هادیگربرایم اوازنمی خوانند

                                                  چرااسمان دلم تاریک است

من زاده تابستانم

                                                 اماچراگرمای وجودم زمستانی است

            کاش ثانیه ای ازاین سکوت راشوم



هرگزاین چهارچیزرادرزندگی نشکن


                  اعتماد -  قول - رابطه و قلب


زیرااینهاوقتی می شکنندصداندارند


ولی دردبسیاردارند....


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 2:30  توسط هستی  | 

یه سال دیگه ...

می ترسم ازایستادن ثانیه های عمرم

می ترسم ازپرنده ای که لحظه ی پروازش دردستان من وتوست

نگران روزی ام که بگوینداین اخرین فرصت نوشتن است

بگویندفرصت گفتن ازعشق راندارم

نگران اویم که حرف دلم رانخواندومن رفته باشم

گاهی نگران قاصدکی می شوم که پشت پنجره منتظرمی ماند

نگرانم که روزی رسدونباشم

ایاکسی هنوزمنتظرنوشته های دلم هست؟

کسی نگاهش به دفترچه ی کوچکم هست؟

منتظرحرف های تنهایی هایم هست؟

اگرلحظه ای دیگرپایانم است

می خواهم درهمین ثانیه باتو نه بایادت تنهاباخودتونفس اخررابکشم

*خوابید افتاب وجهان خوابید

ازبرج فار,مرغک دریا,باز

چون مادربه مرگ پسر,نالید

گریدبه زیرچادرشب,خسته

دریابه مرگ بخت من,اهسته


عذرخواهی  نوشت:شرمنده نتونستم بهتون سربزنم وممنون که بیادم بودید( لطفتونوجبران میکنم)

اطلاع نوشت:واما16اسفندتولدمه!!!


+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 15:54  توسط هستی  | 

طبق معمول عنوان نداره!!

می گویند:ناراحت نباش روزهای شادی نزدیک است

می گویند:دلتنگی تمام می شودوزمان وصال به زودی فراخواهدرسید

می گویند:روزی خواهدآمدکه هیچکس ازگرسنگی بیداری نکشد

می گویند:روزی خواهدآمدکه لبخندی شیرین برلبان همه ی مردم خواهدبود

می گویند:صبورباش این خیانت هاروزی به پایان خواهدرسید

بگو:

ناراحت نیستم به اندوه عادت کردم

به آنهابگوبه دنبال وصال نمی گردم که دلتنگی برای یارهم شیرین است

بگونیاید

بگوان روزنیایدکه بدن گرسنگان به سیری عادت ندارد

بگونیاید

گاهی دلم به لبخندتلخ مردم هم خوش می شود

بگونمی خواهم به پایان برسد

بگوخیلی زوددرکنارخیانت هابه زندگی برگشتم

بگودست نگه دارند

بگو

من یک چیزخواستم

لحظه ای

تنهالحظه ای اجازه برای سخن گفتن آن هم ندادند

بگوهیچ نمی خواهم

بگوخواهش کردم

بگوالتماس کردم بادنیای من کاری نداشته باشند

بگوخسته ام

               خسته

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 15:16  توسط هستی  | 

....?!

 

یادته بهت گفتم اگه بری میمیرم؟

حالا تو رفتی و نیستی پس چرا نمی میرم؟؟

چرا هستم چرا؟ موندم؟ چجوری طاقت میارم؟

چجوری من دلم اومد رو مذارت گل بزارم؟

جای خالیت و چجوری میتونم باز ببینم؟

دیگه چشمام رو نمیخوام، نمیخوام دیگه ببینم!

وای چجوری دلم اومد جسم سردت رو ببوسم؟

من که آتیش میگرفتم چی باعت شد که نسوزم؟

ذره ذره قطره قطره میسوزم اما میمونم

خودمم میدونم چجوری میتونم زنده بمونم

ولی هنوز باور  ندارم تو نیستی و من هستم

شایدم من مرده باشم الکی میگن هستم!

کاشکی وقتی میرفتی دستتو گرفته بودم

کاشکی پر نمیکشیدی بالت رو شکسته بودم

نازنین وقتی بودی شبا هم تو رو میدیدم

دیگه از وقتی رفتی حتی خوابتم ندیدم

توکه بی وفا نبودی لااقل بیا تو خوابم

مگه تو خبر نداری شب و روز برات بی تابم؟

میدونم یه روز دوباره میتونم تورو ببینم

تو پیش خدا دعا کن که منم زودتر بمیرم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 16:15  توسط هستی  | 

یک..دو..سه...


....

يك ...

دو ....

سه ....

چندين و چند

...هر چقدر مي شمارم خوابم نمي برد

من اين ستاره هاي خيالي را

كه از سقف اتاقم

تا بينهايت خاطرات تو جاري است

....

يادش بخير

وقتي بودي

نيازي به شمردن ستاره ها نبود

اصلا يادم نيست

ستاره اي بود يا نبود

هر چه بود شيرين بود

حتي بي خوابي بدون شمردن ستاره ها



>سکوت عجب فریادرسایی است آنجاکه حنجره ای برای فریادنمی ماند!


>>خداوندانمی دانی که انسان بودن وماندن دراین دنیاچه دشواراست چه زجری می کشدانکس که انسان است وازاحساس سرشار


>>>وقتی کبوتری شروع به معاشرت باکلاغی میکندپرهایش سفیدمی ماندولی قلبش سیاه میشود


>>>>انسان به اندازه ای که به مرحله انسان بودن نزدیک می شود احساس تنهایی بیشتری می کند


*>*من ماننددختران هم سن وسال خویش نیستم که هریک ازحال ارزویی دارندبرای آینده,امامن تنهایک آرزودارم وآن این است که روزی بخوابم ودیگربیدارنشوم تانشنوم,نبینم,زجرنکشم


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 23:20  توسط هستی  | 

می رسدروزی که...

 من پذیرفتم شکست خویش را


پندهای عقل دور اندیش را


من پذیرفتم که عشق افسانه است


این دل درد آشنا دیوانه است


می روم شاید فراموشت کنم


با فراموشی هم آغوشت کنم


می روم از رفتنم دل شاد باش


از عذاب دیدنم آزاد باش


گرچه تو تنهاتراز ما می روی


آرزو دارم ولی عاشق شوی


آرزو دارم بفهمی درد را


تلخی برخوردهای سرد را



درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کار

مي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم

که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم

باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود شنیدی میگن

ازهردست بدي ازهمون دست ميگيري

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 15:39  توسط هستی  | 

متن اهنگ توراست میگی(پاشایی)


امشب


ميخواي بري بدون من


خيسه چشاي نيمه جون من


حرفام نميشه باورت


چيكار كنم خداياااااااا


راحت داري ميري


كه بشكنم عشقم


بذار نگات كنم يكم شايد


باهم بمونه دستاي ما


به جون تو


ديگه نفس نمونده واسه ي من


نرو توهم ديگه دلم رو نشكن


دلم جلو چشات داره ميميره


نگام نكن


بذار دلم بمونه روي پاهاش


فقط يه ذره اخه مهربون باش


خدا ببين چه جوري داره ميره


اره تو راست ميگي كه بد شدم


اروم ميگي كه جون به لب شدم


امشب بمون اگه بري چيزي درست نميشه


ساده نميشه بي خبري بري عشقم


بگو نميشه بگذري از من


بگو كنارمي هميشه


ترو خدا ببين چه حالييم نگو كه ميري


دلم ميخواد كه دستامو بگيري


نرو بدون تو شكنجه ميشم


پيشم بمون


ديگه چيزي نميگم اخريشه


كسي واسه من شبيه تو نميشه بمون


الهي من واست بميرم



* پلک های مرطوب مرا باور کن این باران نیست که می بارد صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزد


** چه غریب روزگاریست می تپددل برای انکس که به حکم جاده هادور وبه حکم دل نزدیک است!


***  زخمی بر پهلویم است روزگار نمک میپاشدو من پیچ و تاب میخورم و همه گمان میکنند که میرقصم!!


**** زندگی مثل شطرنج می مونه.....اگه بازی بلد نباشی همه می خوان یادت بدن.....ولی اگه خوب بازی کنی همه می خوان شکستت بدن 



+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 11:55  توسط هستی  | 

هنوزهم...

  


هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..


 هنوز هم در ازدحام این همه بی توبودن از با تو بودن حرف می‌زنم..


 هنوز هم باوردارم عشق ما جاودانه است..

 

این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم.


 می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..


 می‌دانم  یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،


 کسی که جز تو نیست بازمی‌گردد..

 

می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شویم؛ پس بگذار بخوانم:


 اولین عشق من و آخرین عشق من تویی


 نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..




پ.ن: برای چشمهایم نماز باران بخوان....! بغض کرده ، ابریست اما نمیبارد


اطلاع نوشت: تولداجی جوووووووووووووونیم ترنم جونمه,تولدت مبارک عزیزمممممم  

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 14:11  توسط هستی  | 

وای ازاین تنهایی....



من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور؟



اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت



پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟


بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست


چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند


همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــد


من که در تردیدم تو چطور؟


نکند هیچکسی اینجا نیســـــــــــــــــــــــــت


گفته بود آن شاعر :


هر که خود تربیت خود نکند حیوان است


آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت


من به آمار،به این جمــــــــــــــــــــــــــــع


و به این سطح که گویند پر از آدمهاست


مشکوکم 


نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت


من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــم


چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟


من که می گویم نیست


گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست


یا که رنجور و غریــــــــــــــــب


خسته ومانده ودر مانده براه


پای در بند و اســـــــــــــــــــیر


سرنگون مانده به چــــــــــاه


خسته وچشــــــــــــم به راه


تا که یک آدم از آنچا برسد


همه آن جا هستــــــــــند 


هیچکس آن جا نیست 


وای از تنـــــــــــــــــــــــــها یی


همه آن جا هستـــــــــــــــند 


هیج کس آنجا نیســـــــت 


هیچکس با او نیســـــــــت


هیچکس هیچکـــــــــــــس 


من به آمار زمین مشکوکم


من به آمار زمین مشکوک 


چه عجب چیزی گفت


چه شکر حرفی زد 


گفت:من تنهایم 


هیچکس اینجا نیست 


گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم


اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم


بر لب کلبه ی محصور وجود


من در این خلوت خاموش سکوت


اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم


اگر از هجر تو آهی نکشم


 اندر این تنهایی


به خدا می شکنم به خدا می شکنم


من به آمار زمین شک دارم


چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟




از کسی که دوستش داری ساده دست نکش

 

شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

 

و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن

 

چون شاید

 

هیچوقت

 

هیچ کس

 

تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه....



+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 14:45  توسط هستی  | 

عنوان ندااااااره!!!!!!!!!


تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند


گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند..


عاشق که شدی کوچ میکنند



امروز را به باد سپردم امشب کنار پنجره بیدار مانده ام


دانم که بامداد امروز دیگری را با خود می آورد تا من دوباره آن را بسپارمش به باد



سلاااااااااام

خوب هستین؟؟؟

منم خوبمیعنی فعلاکه خوب نیستم!!!

اماازامروزمی خوام بزنم به دربی خیالی!!!والکی خوش باشم!

+مدرسه هاهم که شروع شده وبایددرس بخونیم

به همین دلیل کمتربایدبیام نت اماهروقت بیام بهتون سرمیزنم


اخه میگن بایدزالان براکنکورتون بخونید!!!


خیلی خوشحالم که توی این دنیاحداقل دوستامودارم که خیلی دوستشون دارم


واااااااامااااااااا  فازی وروجکم دلم برات تنگ شده پس توکجایی؟؟:(


خیلی دوستون دارم وممنون که بیادم هستید





+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 16:54  توسط هستی  | 

متن اهنگ یکی هست توقلبم(مرتضی پاشایی)


یکی هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه


نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه


یه کاغذ یه خودکار دویاره شده همدم این دل دیوونه


یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه


یه روز همینجا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره


چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره


گریه میکردم  درو که میبست میدونستم که میمیرم


اون عزیزم بود نمی تونستم جلویه راشو بگیرم


میترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها


خدایا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا


سکوت اتاقو داره میشکنه تیک تاکه ساعت رو دیوار


دوباره نمیخوام بشه باور من که دیگه نمیاد انگار  



پ.ن1:این اهنگ روخیلی دوست دارم...

پ.ن2:حالم خوب نیست,دلم گرفته!!!!امیدوارم امسال روبه خوبی پشت سربزارم برام دعاکنید.......

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 15:25  توسط هستی  | 

بی تو.....

دلتنگتم عشقم

 

تودردفراق دارم میسوزم عشقم

 

توحسرت اون نگاهت عشقم

 

توانتظارروزی که به توبرسم عشقم

 

توفکروخیال باتوبودن عشقم

 

تواین روزهای بی قراری عشقم

 

من دارم میسوزم عشقم

 

دارم نابودمیشم عشقم

 

توکجایی عشقم

 

فقط می خوام برای یه بارهم که شده ازته دل بگی که دوستم داری عشقم

 

دیونه ی دیونگیاتم عشقم

 

توبیاپیشم بمون عشقم

 

تاباتودوباره اغازشوم عشقم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 0:55  توسط هستی  | 

........

دلتنگم...

 

ولی دلتنگ چی؟

 

اروم وقرارندارم

 

نمی تونم یه جاطاقت بیارم

 

همش توفکراینم که یجوری قفس درونم رابشکنم

 

وازخودم فرارکنم

 

خیلی اروم بدون اینکه خودمم  بفهمم

 

بعدش بروم به جایی که تنهاباشم

 

جایی که هیچ کس نشانی اش رانداند

 

توتنهایی بتونم خودموپیداکنم

 

بدون هیچ دغدغه ای

 

بدون هیچ حول وهراسی

 

راستی چراماادمهاهمش درگیریم...

 

باخودمون...

 

بادیگران...

 

باهمه چیز

 

چرایه زمانی رابه خودمان اختصاص نمی دهیم

 

تاباخودمان خلوت کنیم

 

به حرف هایمان گوش کنیم

 

به هدفی که داریم فکرکنیم

 

سعی کنیم به خودمان کمک کنیم

 

مابیشترازهرچیزبایدبه فکرخودمان باشیم

 

بایدبه خودمان کمک کنیم

 

به خودمان اهمیت دهیم

 

ولی هیچ وقت این کاررانمی کنیم

 

چراااااا؟؟؟

پ.ن:شرمنده نتونستم این مدت بیام پیشتونخیلی دلم براتون تنگ شده بودولی الان خیلی خوشحالم که دوباره اومدم پیشتونوممنون که تواین مدت بهم سرزدیدهموتونودوست دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 14:20  توسط هستی  | 

تسلیت

 

تسلیت قلب صبـــورمــــــــ

 

دیــگه اون دوست ندارهــــــــ

 

سهمــــ اون یــه عشق تــازهــــــ

 

سهمــــ تـــــو طنـــاب دارهــــــــ

 

بسه اشکـــــاتو نگــهــــدار

 

غمـــ تــو یکی دو تــا نیست

 

پــا نـــذار رویـــــــ غـــرورتــــــــ

 

جـــای اون بـــه زیـــر پــا نیست

 

 

*** خدايا ***


کسي را که قسمت کس ديگريست، سر راهمان قرار نده !

 

تا شبهاي دلتنگيش براي ما باشد ، و روزهاي خوشش براي ديگري ...!!!

 

 پ.ن۱:اون شکلی نگاه نکنشعروازوب داداش امیرم کش رفتمخب خیلی این شعرودوست داشتم

پ.ن۲:عشق وعاشقی درکارنیست فقط یک شعربود

پ.ن۳:می خوای بری ادامه مطلب؟توصیه می کنم نرومی خوای بری هم بروولی عواقبش باخودته من هیچ مسئولیتی به عهده نمیگیرم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 5:34  توسط هستی  | 

خداجونم خیلی دوست دارم..

خدایادوست دارم چون تنهام نمیزاری

خدایاتواین روزهاکه شکستن دل شده کارهمیشگی ادمها

تواین روزهاکه نمیشه به کسی اعتمادکرد

ممنون که پیشمی

 ممنون که تنهام نمیزاری

خدایادلم خیلی هواتوکرده

خدایادوست دارم تنهاخودم باشم وخودت

اخه میدونی چیه؟

ازاین دنیا وادمهاش خسته شدم

اخه خیلی عجیب هستندهرروزرنگ عوض می کنند

خداجونم دوست دارم بیام پیشت

اجازه میدی؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 7:24  توسط هستی  | 

منم و........

بهم می گوینداینقدرازناامیدی ننویس

ازغم هاننویس

ازامیدبنویس

ازشادی

ولی چجوری وقتی غم هاتنهاهمدم من هستند

وقتی ناامیدی مراتنهانمی گذارد

وقتی تنهامنم وغم ها

چجوری ازغم ننویسم؟؟

چجوری ازامیدبنویسم وقتی امیدی ندارم؟

اصلابه چی امیدداشته باشم؟؟

به ادم هاکه فقط بامن بازی می کنند

یابه دنیاکه بی وفایی رسمشه؟؟

به چی؟؟

به کی؟؟

 

پ.ن:برای اپ کسی روخبرنمی کنم هرکی دوست داشت بهم سربزنه خوشحال میشمدلیلشم اینه که این روزااصلاحالم خوب نیستبرام دعاکنید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 2:39  توسط هستی  | 

خدایاچندتاسوال...

چرااینطوریه ؟

چرادلی که عاشقه بایدتودردفراق بسوزه؟

چراکسی عشق راباورندارد؟

چراکسی عاشق رادرک نمی کند؟

چرابایدبخاطرتصورات غلط مردم عشق خودراپنهان کرد؟

چرانمی شودفریادزدکه عاشقم؟

خدایا چرامقدس ترین وپاک ترین چیزرابایدپنهان کرد؟

خدایامگرعشق وعاشقی گناه است که مجزاتش چنین سخت است؟

 

پ.ن:نرفته برگشتمچه کنم دلم براتون تنگ میشه

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 23:31  توسط هستی  | 

تاکی؟؟؟

وقتی به خودم نگاه می کنم خیلی عذاب می کشم

شرمنده خودم می شوم

شرمنده ی دلی که ارامشش راگرفتم

غروری که خوردش کردم

چشمایی که باعث شدم شب وروزبارانی باشند

گوش هایی که نمی گذاشتم حرف های دیگران بشنود

ازخودم می پرسم که چراباخودم این کارراکردم

اماهرچی بیشترمی پرسم به جوابی نمی رسم

فقط یه حسی بهم می گوید که هرچی شده تقصیرخودته

خودت باعث همه اینهاشدی

خودخودتوتواوج جوانی پیرکردی

امادلم اینونمیگه

باهمه مخالفت میکنه

بااینکه چشم هایم می گویندکسی نیست

گوش هایم می شنوندکه همه می گوینداورفته

گوش هایم می گویندصداشکسته شدن دلت راشنیدیم

اما.....

امادلم می گویدهمه اش دروغ است

اونرفته

هنوزهست

می گویدمنتظرش می ماند

چون به امدنش ایمان دارد

امادلم تاکی ؟؟؟

می گوید:تااخرین لحظه...

تااخرین لحظه عاشقش می مانم

تااخرین لحظه منتظرش می مانم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 15:2  توسط هستی  | 

تنهای تنهام....

ادم های اطرافم زیادن

چشم های دوروبرم زیادن

گوش های دوروبرم زیادن

کسایی که لاف دوستی میزنن زیادن

امابااین وجودمن تنهام

 تنهای تنها....

هیچ کس نیست که منودرک کنه

چشمی نیست که منوببینه

گوشی نیست که حرفای دلموبشنود

دوستی نیست که تااخربامن باشد

دوستی نیست که ازپشت بهم خنجرنزنه

به سلامتی کسی که دوستشونمی فروشه

خسته شده ام ازاین دنیاوادم هایش

دیگه نمی خواهم باشم


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 23:0  توسط هستی  |